از آلبوم خانوادگی
عکسهایی همراه با خاطرات، افراد، مکانها و داستانهای پشتِ آنها.


مارگاریت سروریان و سه فرزندش - حدود سال ۱۹۱۲، تهران
در نگاه اول، این یک عکس خانوادگی ساده است: مارگاریت سارواریان به همراه سه فرزندش، ناپلئون، موشق و سونیا. اما آگاهی از وقایع زندگی او در آن دوران، نگاه ما را به این عکس تغییر میدهد.
مارگاریت در آن زمان زنی بسیار جوان بود. او تحصیلات خود را در زمینه تعلیم و تربیت به پایان رسانده، برای کمک به هموطنان ارمنیاش در جهت گسترش آموزش نوین، سفری پرمخاطره را از میان منطقهای پرتنش به سوی تبریز پشت سر گذاشته و سرانجام در جستجوی فرصتهای تازه راهی تهران شده بود. هنگامی که این عکس گرفته شد، او علاوه بر پرورش سه فرزند خردسال، با چالشی بزرگ و دشوار نیز دستبهگریبان بود: تأسیس مهدکودکی مستقل.
برای زنی در تهرانِ بیش از یک قرن پیش، ایجاد و اداره یک مؤسسه آموزشی کار کوچکی نبود. این کار فراتر از دانش و مهارتهای حرفهای، نیازمند استقلال، اعتمادبهنفس، پشتکار و عزمی راسخ برای تبدیل ایدهها به عمل بود.
در این عکس، رویداد خاص یا پرهیاهویی در جریان نیست؛ تنها مادری را میبینیم که در کنار فرزندانش نشسته است. با این حال، شاید همین سادگی است که چنین تصویری را تا این حد گویا و پرمعنا میسازد. در پسِ این قاب خانوادگیِ آرام، زنی جوان نهفته است—آموزگار، مادر، مهاجر و کارآفرینی که ضمن پذیرش مسئولیتهای سنگین، در حال پیریزیِ بنایی بود که بعدها بر زندگی نسلهای متعددی از کودکان تأثیر میگذاشت.
امروز که به این عکس مینگریم، دشوار میتوان در این اندیشه فرو نرفت که در آن لحظه، آنگاه که مارگاریت در برابر دوربین نشسته بود، چه افکاری در سر داشت و چه بخشهایی از آن داستانِ پرفرازونشیبِ پیشِ رو، در همان زمان آغاز شده بود.
